شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

تقویم هندوانه ای امیر مهدی جان

      سلام هندوانه شیرینمممم!سال نوت پیشاپیش مبارک!هر روزت عید !زمستونت بهاری!و لحظه لحظه زندگیت سرشار از عطر خوش اقاقیا! دست مامان کوثر جون درد نکنه که برات تقویم قشنگ درست کردعزیزم.من خیلی خیلی ازش تشکر میکنم چون هم خانم باسلیقه ایه و هم خیلی خیلی خوش قول که به موقع تقویم تو و کارهای مربوط به تم تولدتو انجام داد و برام فرستاد .ممنونم دوست گلم.اینم ادرس وبلاگش که میتونین برین وببینین: http://temparti.blogfa.com/ اینم از بقیه عکسهای تقویم:         با تشکر فراوان از مامان کوثر جون زینب خانم گل و با سلیقه.تزینات تولدش رو بعدا میذارم چون هنوز زوده ! ...
29 بهمن 1391

یک روز بد

  سلام پسر مهربون و بخشنده من!امیر مهدی جان منوببخش!از صمیم قلب.امشب من انقدر غمگین و ناراحتم که نمیتونم از ناراحتی لحظه ای چشمهامو روی هم بذارم عزیزم.من دیشب شبکار بودم امروز واقعا وقت استراحت نداشتم.چند تا از همکارام هم عصر امدن خونه مون و تو با پسر اکرم دوستم که 15 روز از تو بزرگتره دعوات میشد ناگفته نماند دفعه قبل که ما رفتیم خونه شون اونم اسباب بازیهاشو نمیداد بازی کنی !امروز هم تو همون کارو کردی و من واقعا ناراحت بودم اما خوب میدونستم طبیعیست اما اون چیزی که اذیتم کرد کتک کاری شما دو نفر از اول تا اخر مهمونی بود !بعد از رفتن مهمانها من کنترل خودمو از دست دادم و ...منو ببخش امیر مهدی جان !منو ببخش که دعوات کردم و باهات انقدر...
25 بهمن 1391

از بندر تا ...

سلام تک ستاره درخشان قلبم!عزیر دلم ببخش که اینقدر دیر برات مطلب گذاشتم نفسم وقتی که از بندر برگشتیم اینتر نت قطع بود و ...کلی طول کشید تا بتونم بیام شیفتهام هم شروع شد و همه پشت سر هم و بالاخره یک سرماخوردگی بد که هر دو تامون گرفتیم که فکر میکنم به خاطر تغییر شرایط اب و هوایی شهر خودمون و بندر بود ...اما بذار از بندر برات بگم نفسم.روز بعد از میلاد پیامبر (ص)من و تو بابایی به اتفاق پسر خاله بابایی یعنی محسن و خانمش ژیلا و نی نی شون که حالا 9 ماهشه و اسمش امیر حسینه به سمت بندر حرکت کردیم و تو هم خوشبختانه تو راه پسر فوق العاده خوبی بودی شب ساعت 8 رسیدیم بندر و رفتیم خونه عمه فروغ و عمو احمد .عمو احمد با خانمش و دخترش فاطمه که 8 سالشه به همر...
21 بهمن 1391

سلام دوستای گلم

سلام به همه دوستهای گلم .یک چند وقتی به اتفاق امیر مهدی گلم و باباییش رفتیم بندر خونه عمو احمد و عمه فروغ .یک چند روزی هم اینترنتمون قطع بود و ...خلاصه کلی دلم برای همه دوستای گلم تنگ شده بود .همه تونو دوست دارمممممممممممممم و واییی کلی هم مطلب دارم برای نوشتن .با اجازه تون سر فرصت میام و مینویسم.فعلا خداحافظ.
18 بهمن 1391