شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

عمو پورنگ

  سلام شیرین عسلم!خدا خیر بده به عمو پورنگ و امیر محمد !میپرسی چرا؟چون اولین کسی بود که تونست تو رو یک جا بنشونه الان ربع ساعت!!!(برای تو زمان زیادی است!!!!)که تو رو مبل نشستی و داری عموپورنگ میبینی ! و هیچ خرابکاری هم مشاهده نمیشههه!!پسر گلم تازه داری همش میخندی البته به نظر من چیز خنده داری نمگن و یک ادمی لباس شیر پوشیده و داره با عمو پورنگ حرف میزنه و تو خوشت میادد!!که من یاد این افتادم وقتی شام غریبان رفتیم بیرون یک اقایی لباس شیر پوشیده بود امد جلو و روی سرت دست کشید و تو نترسیدی و وقتی رفت گریه کردی و گفتی شیر کو؟شثیر گم!!یعنی گم شد!!قربون پسر شجاع خودم برم الهییییی!!   یک دنیا عشق یک دنیا مهربونی تقدیم به تو...
24 آذر 1391

الا بذکر الله تطمین القلوب

  سلام شکوفه  بهاری مامان.عزیز دلم الهی بمیرم برات مامان امشب دوباره شبکاره.روزها و شبها و تعطیلات و ....سپری میشوند و روزهای عادی و تعطیلات برای من و تو با هم هیچ فرقی ندارن .چون ما اکثر مواقع از هم دوریم عزیزترینم .اما مهم اینه که همدیگه رو عاشقانه دوست داریم وهیچ عشقی تو دنیا بالاتر از عشق یک مادر و فرزند به هم نیست من مطمینم . دیروز داشتم هویج پوست میکندم به هویج گفتی :خرگوشششششششششش!!!!!!!!!!!!!واییییی مردم از خنده!مامانی اگه تو نبودی چگونه ناملایمات زندگی رو تحمل میکردم چگونه شبها چشمانم رو روی هم میذاشتم و چگونه و  با چه امیدی صبح ها چشمانم رو باز میکردم چگونه نفس میکشیدم چگونه کار میکردم خدا رو هزاران بار شک...
24 آذر 1391

خطاب به خواننده گرامی

نظر یکی از خوانندگان وبلاگ خاطرات پرستاری من : همیشه در افکارم داشتم که پرستار و پرستاری یعنی گذشت. یعنی احساس یعنی عاطفه. ولی در ده هفته ای که پدرم در کما در بیمارستان بودند به این باور رسیدم که بعضا (نه همه) پرستار یعنی عقده، حقارت ، بی عاطفگی و .... اگه دوست داشتین براتون بیشتر مینویسم که این پرستار با ما چه کرد تا اینجا رسیدم. البته باز هم تکرار میکنم که نه همه. چون این فقط به انسانیت افراد برمیگردد نه حرفه آنها. با سلام خدمت دوست گرامی ام .دوست عزیز ایا شما هیچ وقت یک شب دو شب را بر بالین بیماری تا صبح بیدار نشسته اید؟ممکنه ولی نه 8 تا شیفت شب در ماه را بدون اینکه صبح روز بعد را هم استراحت نداشته باشید و یا دوباره مجبور باشید سر کا...
24 آذر 1391

کدومشونو بخوریممممم؟

                      به نظر شما کدومشون شیرین ترنددددد!!!!!!!!!!!!! کدومشونو شب یلدا بخوریممممم!!(وایییییییییی من که عکس اولی رو بیشتر دوست دارم و همونو میخورم!) ...
23 آذر 1391

اصطلاحات تازه دسته گلم

  سلام عمر و نفسم!بالاخره چند شب بسیار سخت برای من و تو سپری شد و تبت قطع شد اما هنوز سرفه های بسیار بد و ابریزش بینی و بی اشتهایی باقی مانده عزیزم.خدا خیلی لطف داشت که اون شبی که مامان شب کار بود تب نکردی و گرنه نمیدونم چی پیش می امد...امیدوارم به زودی خوب بشی عزیزم.امروز وقتی داشتیم با بابایی برمیگشتیم خونه من داشتم راجع به میخچه پا صحبت میکردم که یک دفعه به میخچه گفتی میشخه!و ما از خنده مردیم !بعد تو خونه هم با بابایی قهر بودی!نمیدونم چرااااا!!!میگفتی اشتی نه قهر !دوست نه قهر!!میخواستیم بخوریمت عزیزم.بمیرم برات که فوقالعاده لاغر شدی گلم.بعد گفتیم بیا ناهار بخور گفتی سیرم!!مرسی!!!واییییییییییی میخواهی با این شیرین زبونی هات منو...
23 آذر 1391

یک شب سخت

            سلام همه زندگی من.الهی بمیرم نفسم تو دیشب تا ساعت 5:30 صبح تب و لرز کردی و من هر چی برفن دادم استامینوفن دادم اب شلغم دادم و ختمی دادم و .......همش بی فایده بود مرتب با ختمی پاشویه ات دادم لرز میکردی .بمیرم برات عزیزترینم .امروز صبح کار بودم و نگران از اینکه مبادا در نبودم تب کنی چقدر از خدای مهربون خواستم تبت قطع بشه نفسم .دیشب وقتی اب شلغم و ختمی بهت میدادم چند تا قاشق که میخوردی میگفتی مامان بسه! مامان مرسی!!الهی فدای شیرین زبونی هات بشم که در همه حال خوردنی هستی نفسم.وقتی پاشویه ات میدادم و روی سرت دست میکشیدم چون موهات خیس میشد بدت می امد و میگفتی مامان نکن مو اکه!(یعنی موهام کث...
21 آذر 1391

دلنوشته های تنهایی من

      سلام تمام هستی من!بمیرم برای تن بیمارت عزیزم.دوباره سرماخوردی نازنینم و عطسه و سرفه میزنی و مرتب میگی درد!دردت به جونم نازنینم .نمیدونم چرا من هر وقت شب کارم تو روز بعد بیمار میشی عزیزم.الهی بمیرم برات عزیزم .منو ببخش که همیشه نمیتونم پیشت باشم عزیزم .منو ببخش که مجبورم بعضی شبها و صبح ها و عصر ها ازت دور باشم .ذره ذره وجودم وقتی که کنارم نیستی تو رو میخواد اما چکار کنم نفسم شغل من هم اینه وقتی بزرگ شدی برات کامل توضیح میدم عزیزم امیدوارم منو ببخشی و درکم کنی .نازنینم دیشب که من سر کار بودم و از تو دور بودم یک نی نی 6 ماهه بیمار من بود من نهایت سعیمو کردم به خوبی ازش مراقبت کنم ببین پسرم مامان نی نی هم دیشب ک...
20 آذر 1391

چشم چشم دو ابرو

    چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو حالا بذار دو تا گوش موهاش نشه فراموش چوب چوب یه گردن این هم که گردی تن دست دست دو تا پا انگشتها جورابها ببین چقدر قشنگه حیف که بدون رنگه   تقدیم به پسر نازم که عاشق این شعره!   ...
20 آذر 1391

یک جشن کوچک در مهدکودک

  سلام قند عسلم.به مناسبت شروع باز گشایی مدارس مثل پارسال اول مهر برای شیرین پسرم جشن گرفتند که چون هم عکس دیر به دستم رسید و هم یک خرده تنبلی کردم عکسشو الان برات میذارم.امیدوارم روزی تو رو در والاترین جایگاهها ببینم عزیزم .انشاالله  فارغ التحصیلیتو از دانشگاه جشن بگیریم نفسم.عاشقتم یک دنیا و میبوسمت هزار تا. ...
20 آذر 1391