شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

تقویم پیدا شدددد!

سلام شکلات گلاسه مامان!(وایییی به به!) تقویم مامان بعد از چند ماه پیدا شد !حالا کی پیداش کرد به نظرت؟کجا بود به نظرت؟امروز وقتی ناهار درست میکردم پشت صندلی موتور شارژیتو زدی بالا و گفتی مامان کاتاب!(کتاب)!از خوشحالی مردم!اخه خیلی چیزهای مهمی توش نوشته بودم بالاخره پیدا شد .امروز به عزیز جونت گفتم امیر مهدی شده کلاغ خونه ما!!(شوخی کردم نفسم)!عاشقتم یک دنیا ومیمیرم برات! ...
19 آذر 1391

تقدیم به محمد باقر گل و مامان عزیزش

  سلام شیرین عسلم.من خیلی خوشحالم که میتونم از کارهاو اتفاقات روزانه گل پسرم تو وبلاگش بنویسم و از این طریق با مامانهای دیگه هم اشنا بشم که یکی از این مامانهای گل مامان محمد باقر عزیز است که من مدتیه باهاش اشنا شدم و عاشق صورت ماهش و اسم زیبایش هستم من مطلب امروزمو تقدیم میکنم به این مامانی گل و پسر عزیزش.انشاالله که در پناه صاحب اسم زیبایش باشه .شما هم همینطور شیرین عسل مامان .شما هم انشاالله جزو ملازمین رکاب اقا امام زمان باشی عمر و نفسم.عاشقتم مامانی گلم .   دلم کوچک است ولی انقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش دارم نیمکتی بگذارم برای همیشه.... ...
19 آذر 1391

عاشقتم

  سلام فرشته مامان.امروز دو تا دیگه از شیرین زبونیهاتو مینویسم:میگم اسم بابات چیه؟میگی :ممد!(محمد)!میگم اسم مامان چیه میگی :توته!(سوده)! الهی من به فدای تلفظ شیرین و زیبات بشم عزیز دلم . از دیروز معلوم بود دل تنگ عزیز جون و خاله شقایقی همش اسمشونو میبردی الهی بمیرم از بس شیفتهای مامان سنگینه کمتر فرصت میشه ببرمت اونجا نفسم.مرتب هم یاد نیما پسر خاله خوشگلت میکردی و میگفتی نیما نیما !!! امروز عکستو نشون خانم دکتر قهرمان دکتر بیهوشی بخشمون دادم و عاشقت شد نازنینم .پارسال که همش مریض میشدی خانم دکتر یک سری راهکار جلوی پام گذاشت که خیلی موثر بود نفسم.خدا خیرش بده ..همون عکستو برات میذارم نازنینم البته این عکس مال پارساله ک...
19 آذر 1391

اسباب بازی های نفسم

  اگه برای دنیا یک نفر باشی  برای من همه دنیایی...   پسر گل گلابم سلام.چند تا عکس از امیر وشیطونیهاش میذارم تا بزرگ شدی ببینی و بگی واییییییییییی مامانی این خونه ما بود؟مطمینا باورت نمیشه.مامان از صبح که بیدار میشه باید اسباب بازی گل پسرو جمع کنه تا وقتی شب بشه و بخواهیم بخوابیم...البته امروز امیر مامان اقا شد و خودش کتاب داستاناشو جمع کرد.خلاصه دسته گلم من همه جوره عاشقتم و دوستت دارم...                                     &...
19 آذر 1391

هندوانه شب یلدای مامان...

    سلام هندوانه شیرینم!نفس مامان از اونجایی که شما عاشق هندوانه ای و منم عاشق شما!تصمیم گرفتم یک سفره شب یلدا با حضور جناب اقای هندوانه!و شما دسته گل بندازم تا لذت ببری!عزیزم از خدا میخوام که تمام روزهای عمرت پربار و سرشار از شادی و سلامتی باشه نازنینم.امیدوارم اسمون یلدات پر از ستاره های شادی باشه عزیزترینم.         یه اسمون محبت یه کوله بار صداقت یه دشت پر ستاره پر از گلهای لاله برای قلب پاکت هدیه به روی ماهت....     ...
18 آذر 1391

اولین سالگرد راه رفتنت مبارک عزیزم!

  امیر مهدی گلم داریم کم کم به اولین سالگرد راه رفتنت نزدیک میشیم وقتی برای اولین بار ساعت 12:30 شب در 18 ماهگی راه رفتی و مامان و بابایی رو از نگرانی در اوردی و دلمونو شاد کردی .عزیزم هزاران بار خدا رو شکر کردم و شکر میکنم که سالمی نازنینم .همیشه از خدا سلامتتو میخوام و امیدوارم هیچ مادری نگران سلامت دلبندش نباشه چون واقعا سخت و دردناکه . روزهای سختی بود که راه نمیرفتی و همه دکترها فقط تا 18 ماهگی بهت فرجه داده بودند همه نگران بودیم تا اینکه خدای مهربون صدای خواهش های یک مامان نگران و دل شکسته رو شنید و خواسته اش رو اجابت کرد.عزیزترینم دوستت دارم میلیون میلیون.سالگرد اولین راه رفتنت مبارک ! تو طراوت بهاران تو سخاوت زمینی...
16 آذر 1391

شیطنتهای مداوم نازنین پسر قند عسل

  سلام شکلات مامان چند وقت پیش که از سر کار برگشتم دیدم کلیدم نیست تا خواستم به بابا زنگ بزنم گوشیم شارژ تموم کرد!رفتم خانه همسایه تا به بابا زنگ بزنم بابا امد و گفتم کلیدهامو گم کردم هر جا رو گشتم نبود بابایی میگفت کار کار خودته(امیر بلا)منم تا حدی مطمین بودم که هر چی هست زیر سر نازنین خودت هست تا اینکه عصر شد و همه جای خونه رو زیرو رو کردم ان روز با همکارم امدم خونه زنگ زدم و ازش خواستم تا ماشینشو بگرده بعد یادم افتاد چند وقت پیش با ماشین دوست بابایی رفتیم بیرون به اونم زنگ زدم تا اونم ببینه کلید تو ماشینش نیست به عمو حسین هم که عاشورا پیشمون بود زنگ زدم تا فکر کنه ببینه کلید اون شب دست تو نبوده به بخش هم زنگ...
13 آذر 1391

این روزها با شیرین پسرم

           سلام سیب گلاب مامان!عزیزدلم امروز بعد از تمام شدن شیفت امدم مهدکودک دنبالت یک پسر خیلی بد که پسر مربی مهدکودکت هم هست اسمش شهراد است وقتی تو داشتی کفشهاتو میپوشیدی بی دلیل تو رو میزددد!!!منم زودی کفشهاتو پوشیدم تا با هم بریم طبق معمول خواستی تاب تاب عباسی و سرسره بازی کنی منم حریفت نمیشم که سریع رفتی نشستی رو تاب پاهاتم میزنی زمین میری عقب خودتو تاب تاب میدی عزیز دلم .میلیه های تاب سرد بودن و میگفتی مامان سرده!قربونت برم نفسم. بعد شهراد سریع رفت بیرون حیاط بیمارستان ماشین ها در تردد هستند تو با صدای بلند گفتی شهراد ماشین!!!قربون خودتو و قلب مهربونت برم الهی عزیزم ناز...
12 آذر 1391

عکسهای زیبای عزیزترینم در مسابقه محرم

سلام گل مامان درسته که بغیر از خودم کسی بهت رای نداد چون من برات تبلیغ هم نکردم نازنینم .مشک ان است که خود ببوید نه انکه عطار بگوید!ولی به نظر من تو عسل ترن و زیباترین کودک دنیایی نفسم انشاالله که امام حسین و ابوالفضل نگهدار وجود نازنینت باشه .این مسابقات سرگرمی هستند خدا کنه تو زندگی واقعی همیشه برنده و نفر اول باشی نازنینم .دوستت دارم یک دنیا و برات ارزوی موفقیت میکنم و چون به نظر من واقعا این عکست سرشار از معصومیته و بسیار هم پر محتواست اونو دوباره هم ویرایش شده و هم ساده برات میذارم امام زمان پشت و پناهت عزیزم.دوستت دارم میلیون میلیون.         ...
11 آذر 1391