شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

سلامتی

  محمد عزیزم چند روزیست که بیماری.با تمام وجود حاضر م درد و ناخوشی ات را به جان بخرم تا تو سالم باشی.برایت ارزوی سلامتی از درگاه خداوند متعال را خواستارم. ...
9 آذر 1391

هر روز با امیر مهدی عزیزم

سلام پشمک مامان!هوا خیلی خیلی سرد شده.من امشب شبکارم عزیزدلم .دیروز روز بدی بود نفسم بابا دو بار ناگهانی دچار خونریزی از بینی شد و فشارشو هم کنترل کردم مشکل نداشت حاضر نشد بیاد دکتر هر کار کردم خیلی نگرانش شدم امروز خدا رو شکر مشکلی نداشت .گل پسرم من امروز حمامت کردم چون سرما خورده بودی و میترسیدم بدتر بشی دو هفته حمامت نکردم ولی دیدم سرما خوردگیت خوب نشد که هیچی بلکه بدنت هم کمثیف شده و یک جور دیگه داری مریض میشی این بود که بردمت حمام و تو هم عشق اب و اب بازی!!! خیلی دلم میخواد که امسال برف بباره تا تو برفم ببینی سال قبل دیدی اما فکر نمیکنم چیزی یادت باشه اخه به نظر من تو هر روز درکت از روز قبل بیشتر میشه و عشق منم نسبت به تو ...
8 آذر 1391

امشب

  سلام مهربون مامان.الهی بمیرم که سرما خوردی عزیزم .از قبل از تاسوعا عاشورا لارنژیت شدی الانم ادامه داره عزیزم تو خیلی صبوری نازنینم .عزیزترینم امروز عصر کار بودم و یک بچه 6 ماهه مریضم بود از خدا میخواهم که هیچ وقت هیچ نی نی بیمار نباشه و هیچ مادری نگران بچه اش نباشه .عزیزم وقتی که به صورت زیبای تو نگاه میکنم غرق در شادی میشم و وقتی که بوی تن تو رو با تمام وجود استنشاق میکنم لبریز از عشق میشم و همون موقع از خدا میخواهم که اغوش هیچ مادری بی فرزند نباشه عزیزم امیدوارم خدا لذت مادر شدن رو به همه اونایی که نی نی ندارن بده و همه نی نی ها هم سالم  باشن و تو نازنینم هم به زودی خوب بشی عزیزم من امشب از صدای خر خر کردن تو در خواب...
7 آذر 1391

عکس های محرم گل پسرم

  سلام دسته گلم .تاسوعا و عاشورا هم تمام شد چقدر مراسم شام غریبان دیشب زیبا و حزن انگیز بود عزیز دل مامان ماه محرم تمام میشه اما هیچ وقت مظلومیت و حقانیت امام حسین فراموش نمیشه انشاالله که پیرو ان امام معصوم باشی و همیشه در زندگیت خدا رو در نظر داشته باشی عزیزم . دیشب با چشمان معصوم و زیبایت مراسم شام غریبانو نگاه میکردی .با دستای کوچولوت شمع روشن کردی عزیزم ارزوی من همیشه این بوده و هست که پسری با ایمان باشی عزیزم و همیشه سالم باشی نفسم و به بالاترین درجات دینی و علمی برسی عزیزترینم. چند تا عکس از این محرم برات میذارم عزیز نازنینم:                 ...
7 آذر 1391

این چند روز

  سلام گل پسرم.خدا رو شکر نذری امسال هم به خوبی برگزار شد بابایی امسال تصمیم گرفته بود نذری رو تو خونه مامانش بده و یک کم کارای ما سخت تر شد اما به لطف اقا امام حسین کارها به خوبی پیش رفت خدا قبول کنه انشاالله .عزیزجون یعنی مامان من و خاله شقایق لطف کردند و این چند روز نذر از تو به خوبی مراقبت کردند عزیزم دستشون درد نکنه .نیما پسر خاله ات هم به عشق تو میرفت خونه عزیز جون و باهات بازی میکرد .ناگفته نماند که هر دو تاتون مثل هم شیطونید اما به قول خاله شقایق اگه نیما یک نفره تو یازده نفر هستی عزیزممممم!!اما ابجی نیما ملیکا که دیگه خانم شده و شیطونی نمیکنه.ولی گل پسرم امروز وقتی ساعت 7:30 عصر رفتم دنبالت فهمیدم خاله شقایق هنوز ناهار نخ...
5 آذر 1391

نی نی یا پیشی؟

سلام دسته گل قشنگم.امروز وقتی داشتم برات کتاب میخوندم یک دفعه صدای گربه اومد فکر کردم نکنه یک بچه گربه تو واحد اومده باشه و گیر افتاده باشه یک کم غذا برداشتم تا با هم بریم بهش بدیم صداش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد تو هم میگفتی مامان پیشی!!تا درو باز کردم دیدم وایییییییییی این صدای گریه نی نی همسایه است!!!!!!!!!!!!!!!چقدر شبیه صدای بچه گربه بودددددددددددددددددددددددددد!!!!!!!!!!!!!!!!!!اخه هم من و هم امیر هر دو فکر کردیم صدای گربه است درو زود بستم و از خنده داشتم میمردم.حالا اقا امیر شما هم گیر دادی مامان پیشی کو پیشی کووووووو!!!!!!!!!!!!!   یک شعر برات میخوندم که :سیب به گلابی میگه نگاش بکن عموته!تو این عموته رو حفظ ش...
1 آذر 1391

شیرین کاریها و شیطنت های گل پسر

سلام ساکورا!(شکوفه گیلاس در زبان ژاپنی) چیزی که من عاشقشممممممممممم و امیر من واقعا ساکوراست. امروز امیر گلم تونست روی دوچرخه اش کامل رکاب بزنه!واییییییی مردم از خوشحالی! جمله بندیهاش کامل شده وقتی وارد خونه میشیم میگه سلام! دیشب میخواست شیر بخوره هر وقت شیر میخوره موی منو میگیره!به من گفت مامان بالش شیر لالا!بالش اوردم دراز کشیدم تا کنارم بخوابه شیرشو بخوره به من گفت مامان اون طرف!!(یعنی برو اونور میخوام اینجا بخوابم!)مرده بودم از خنده! چند روز پیش از بیمارستان برمیگشتم میخواستم برم خونه مامانم (عزیزجون امیر مهدی)برا همین اژانس گرفتم یکی دیگه از همکارا هم مسیرش با من یکی بود اما ماشین جدا میخواست چون جایی کار داشت دو تا ماشین ه...
29 آبان 1391

دندان

سلام چراغ خونه!همه مامانها وقتی نی نی شون اولین دندونو در میاره برای بچه شون جشن میگیرن اما من الان که گل پسر اخرین دندونو در اورد باید براش جشن بگیرم اخه از بس سخت دندون بود هر دندون 4 یا 5 ماه طول میکشید در بیاد و باسختی و بیمارهمراه بود الان خدا رو شکر که دندونها تموم شدند . ...
29 آبان 1391