مکالمه پدر و پسر و خنده!!!!!
سلام شکوفه گیلاسم!امروز تو و بابایی دست به یکی کردین تا منو از خنده بکشین!!میپرسی چطوری؟پس گوش کن:امروز صبح کار بودم و ساعت30 :4 بعد از ظهر گفتم دراز بکشم و یک چرتی بزنم .تو و بابایی هم تو سالن بودید بابا داشت اماده میشد بره سرکار.من هر وقت میخواییم بریم بخوابیم برق سالن رو خاموش میکنم و به همین علت تو به این موضوع عادت داری و اون موقع هم که بابایی از خواب بیدار شد و رفته بود توی سالن برقو روشن کرد تو سریع خاموشش کردی و گفتی :هیسسسسسسسسسسس!!!!مامان لالا!!!!برق نههههه!!!!من صدای حرف زدنتونو از تو اتاق میشنیدم .بابا گفت :طوری نیست پسرم مامان تو اتاق خوابیده اینجا که نیست.مگه تو قبول کردی نمیذاشتی برقو روشن کنه.م...
نویسنده :
مامان سوده
18:31








