یک روز بد
سلام پسر مهربون و بخشنده من!امیر مهدی جان منوببخش!از صمیم قلب.امشب من انقدر غمگین و ناراحتم که نمیتونم از ناراحتی لحظه ای چشمهامو روی هم بذارم عزیزم.من دیشب شبکار بودم امروز واقعا وقت استراحت نداشتم.چند تا از همکارام هم عصر امدن خونه مون و تو با پسر اکرم دوستم که 15 روز از تو بزرگتره دعوات میشد ناگفته نماند دفعه قبل که ما رفتیم خونه شون اونم اسباب بازیهاشو نمیداد بازی کنی !امروز هم تو همون کارو کردی و من واقعا ناراحت بودم اما خوب میدونستم طبیعیست اما اون چیزی که اذیتم کرد کتک کاری شما دو نفر از اول تا اخر مهمونی بود !بعد از رفتن مهمانها من کنترل خودمو از دست دادم و ...منو ببخش امیر مهدی جان !منو ببخش که دعوات کردم و باهات انقدر...
نویسنده :
مامان سوده
1:18







