شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

یک روز بد

  سلام پسر مهربون و بخشنده من!امیر مهدی جان منوببخش!از صمیم قلب.امشب من انقدر غمگین و ناراحتم که نمیتونم از ناراحتی لحظه ای چشمهامو روی هم بذارم عزیزم.من دیشب شبکار بودم امروز واقعا وقت استراحت نداشتم.چند تا از همکارام هم عصر امدن خونه مون و تو با پسر اکرم دوستم که 15 روز از تو بزرگتره دعوات میشد ناگفته نماند دفعه قبل که ما رفتیم خونه شون اونم اسباب بازیهاشو نمیداد بازی کنی !امروز هم تو همون کارو کردی و من واقعا ناراحت بودم اما خوب میدونستم طبیعیست اما اون چیزی که اذیتم کرد کتک کاری شما دو نفر از اول تا اخر مهمونی بود !بعد از رفتن مهمانها من کنترل خودمو از دست دادم و ...منو ببخش امیر مهدی جان !منو ببخش که دعوات کردم و باهات انقدر...
25 بهمن 1391

از بندر تا ...

سلام تک ستاره درخشان قلبم!عزیر دلم ببخش که اینقدر دیر برات مطلب گذاشتم نفسم وقتی که از بندر برگشتیم اینتر نت قطع بود و ...کلی طول کشید تا بتونم بیام شیفتهام هم شروع شد و همه پشت سر هم و بالاخره یک سرماخوردگی بد که هر دو تامون گرفتیم که فکر میکنم به خاطر تغییر شرایط اب و هوایی شهر خودمون و بندر بود ...اما بذار از بندر برات بگم نفسم.روز بعد از میلاد پیامبر (ص)من و تو بابایی به اتفاق پسر خاله بابایی یعنی محسن و خانمش ژیلا و نی نی شون که حالا 9 ماهشه و اسمش امیر حسینه به سمت بندر حرکت کردیم و تو هم خوشبختانه تو راه پسر فوق العاده خوبی بودی شب ساعت 8 رسیدیم بندر و رفتیم خونه عمه فروغ و عمو احمد .عمو احمد با خانمش و دخترش فاطمه که 8 سالشه به همر...
21 بهمن 1391

سلام دوستای گلم

سلام به همه دوستهای گلم .یک چند وقتی به اتفاق امیر مهدی گلم و باباییش رفتیم بندر خونه عمو احمد و عمه فروغ .یک چند روزی هم اینترنتمون قطع بود و ...خلاصه کلی دلم برای همه دوستای گلم تنگ شده بود .همه تونو دوست دارمممممممممممممم و واییی کلی هم مطلب دارم برای نوشتن .با اجازه تون سر فرصت میام و مینویسم.فعلا خداحافظ.
18 بهمن 1391

مو یا گوش؟!!

  سلام شیر عسل مامان!!!عزیز دلم از اونجایی که شما همیشه وقت شیر خوردن موهای منو میگیری تو دستت و شیر میخوری من امروز داشتم ناهار درست میکردم و تو هم میخواستی شیر عسلتو بخوری و همش میگفتی مامان بیا مو!منم گفتم مامانی بیا موهای شرک رو بگیر .تو گفتی:مامان مو نداره!!!!!وایییی مردم از خنده!گفتم :طوری نیست گوشهاشو بگیر و شیر بخور تا من بیام .این عکس هم در حال شیر عسل خوردن و دیدن شرک و گرفتن گوش شرک است!!!!! ...
9 بهمن 1391

فوتبال!!!

سلام قند عسلم.امروز از خوش شانسی و یا شاید هم از بدشانسی مامان شیفت عصرشو اف شد تا پیش تو و بابایی باشه اما....امان از فوتبال !ساعت 3 فوتبال پیروزی و استقلال بود و امیر مهدی دوست داشت با باباییش بازی کنه و بابایی هم جو گیر شده بود و بهش میگفت من میخوام فوتبال ببینم و نزدیک بود با هم دعواتون بشه .و اما مامان فداکار که من باشم گفتم امیر بریم تو اتاق بازی و اولش یک کم با پتو ها بازی کردیم بعد گفتم لالا کنیم قبول نمیکردی انقدر باهات حرف زدم تا راضی شدی و خودمو زدم به خواب...اما مگه خوابت میبرد!!!!ساعت 3 شد4!!!و همش بازی کردی !موهاموکشیدی .با لحاف و پتو ها بازی کردی و بالاخره 90 دقیقه فوتبال تمام شد !!!و تو در ساعت 5 خوابیدی!!!وایییییییی...
6 بهمن 1391

یک روز پر از شیطنت!!!

  سلام نازنین پسرم.این عکس مربوط به امروزه بعد از کلی فعالیت و شیطنت روز که اخرش ساعت 12:30شب از خستگی خوابت برد. عزیزم امروز موبایل اسباب بازیتو برداشته بودی و میخواستی بزنیش به شارژ و میگفتی شارژ نداره!!!و چون من همیشه گوشیمو وقتی به شارژه رو میز مبل میذارم تو هم همون کارو کردی اما تا خواستم ازت عکس بگیرم متوجه شدی و نذاشتی بعد هم ادای عکس گرفتن خودمو در اوردی!!!!یاد گرفتی وقتی میخواهی دل منو به دست بیاری بهم میگی مامان سوده!!!!الهی قربون صحبت کردنت برم !عزیزم وقتی بابایی رفته بود مسافرت یک قالیچه پشمی باریک اورد تا وقتی تو سالن دراز میکشه زیر پاش گرم باشه و ظهر ها هم که میخواد تو سالن بخوابه روی همون دراز میکشه تو امروز رفته ب...
6 بهمن 1391

دوست

به خیلیها میگیم “دوست”… به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم. خیلی از این “دوست”ها، دوست نیستن. همکارن، همکلاسین،فامیل دورن،همسایه ن، یه آشنان ”دوست” اونیه که باهاش رازهای مشترک داری. اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری. اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی. اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی. که اگه دلت گرفت بهش میگی “دلم گریه میخواد!” اونیه که دستت رو میگیره و میگه “میفهمم”. که نمیخواد براش توضیح واضحات بدی. اونیه که سر زده خراب میشی سرش. نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه. ...
5 بهمن 1391