نظافت









سلام خوشمل پسمل مامانی . امشب اخرین شب قدره عزیزم از خدا میخواهم بهترین تقدیررا برایت بنویسد بزرگترین ارزوی من برای تو اینه که اول سلامت باشی و هزار سال زنده باشی و حافظ قران بشی و پسر صالحی برای من وبابایی بشی امیدوارم عمرت به عمر امام زمان بپیونده عزیزم امیدوارم جزو ملازمین رکابش باشی انشاالله.

امروز من اف شب کاری داشتم خونه هم حسابی کثیف بود بابایی بخاطر رمضان چون روزه است ظهر ها خونه نمیاد منم تنها بودم امیر هم که عاشق جارو برقی !
به ارزوش رسید از سر تا پای خونه رو تمیز کردم امیر مامان هم کنار من بود با هم گردگیری کردیم
اشپزخونه رو شستیم دستشویی شستیم
لباسها رو شستیم و خونه رو جارو زدیم امیر هم اون وسطا خوش گول شد و یک کم غذا خورد
نوش جان مامانی!حالا هم انقدر خسته شده که لالا کرده الهی بمیرم برا پسر زحمت کشم.

امروز امیر مامان یک کلمه ای گفت که انقدر دلمو برد سریع زنگ زدم به بابایی و عزیز جون وخاله شقایق !به عبارت بهتر شهرو خبر کردم!مامانی بلا گفت :باشه!انقدر این کلمه باشه را زیبا گفت که لذت بردم مرتب میگفت باشه چون بیا رو هم خوشگل میگه یک بار میگفت باشه یک بار میگفت بیا!بله گفتنش هم ماهه از بس صداش قشنگه میخوام بخورمش نفسم عزیزم!عی جون و خاله شقایق هم حسابی ذوق ده شدند بابایی هم کلی خندید!
چیزی تا افطار نمونده من همیشه باید تنهایی افطار کنم چون بابایی همانجا تو مغازه افطار میکنه بعد برا شام میاد خونه. امیر طلا هم خوابیده مامان حسابی تنهاست.امروز چیزی که حسابی ناراحتم کرده اینه که اقای سلیمانی سرپرستارمون گفت از ماه دیگه همش دو شیفته هستید انقدر ناراحتم که حد نداره اخه امیر مامان تنها میشه نمیدونم چکار کنم 

خب دیگه تصمیم دارم در اولین فرصت چند تا عکس از گل پسری بذارم تا وبلاگش مزین بشه قربون خودشو عکسهاش برم من عاشقتمممممم مامانیییییییی.



نظافت
