شبهای احیا با گل پسری
سلام سلام خوشمل پسمل مامان .دو شب از شبهای قدر هم گذشت فقط یک شب دیگه باقی مونده خدایا خودت تقدیرمان را زیبا بنویس بابایی هر دو شب را تنها رفت مسجد اما من و امیر تو خونه احیا گرفتیم گل پسری قران رو سرش گذاشت مثل مامان تسبیح به دست گرفت و وقتی جوشن کبیر میخوندم رفت کتاب داستانشو اورد گذاشت جلوش بعد یک چیزایی میگفت یعنی داره میخونه خدایا خودت پشت و پناهش باش خدایا خودت عاقبت بخیرش بکن انشاالله.مامان امشب شبکاره خیلی سرم درد میکنه چون پری شب هم که شبکار بودم دو شب هم که احیا داشتیم دوباره امشب شبکار فردا هم احیا . اما میگذره خدا میدونه که شغل ما هم عبادته.
همین الان زن عمو علی برامون شله زرد اورد به نظر خیلی خوشمزه میاد باشه برا افطار من امشب با یک ساعت پاس میرم سر کار اخ جون میتونم شله زرد بخورمممممممم و بعد برم!
خدا کنه گل پسری امشب بدون مامان اذیت نشه دیروز بعد از ظهر رفتم نمایشگاه کتاب خیلی قیمت ها مناسب بود چند تا کتاب خریدم مردی که میخندد و گوژپشت نتردام که هر دو اثر ویکتور هوگو هستند هر دو را در خانه مامانم خوانده بودم حیفم امد که خودم نداشته باشم کلیات سعدی را هم خریدم و هشت کتاب سهراب سپهری را دی وی دی سی جز قران را هم برای مامانم خریدم که دنبالش بود اما باز نکرد دوباره باید برم عوض کنم میخواستم شاهنامه فردوسی را هم بخرم اما پول کافی نداشتم انشاالله شنبه میخرم
مامانم خیلی کتاب داره خیلی زیاد وقتی مجرد بودم همه را خواندم دوست دارم من هم یک کتاب خانه ارزشمند داشته باشم تا در اینده گل پسری استفاده کنه از الان هم معلومه به کتاب خواندن علاقه داره چون وقتی براش کتاب قصه اش را میخوانم با دقت گوش میده وقتی تموم میشه دوباره میخواد از اول بخونم!!
قربون خودشو کاراش برم الهییییییییی.



شبهای احیا با گل پسری 


