چادر نماز
سلام پسر طلای مامانی.علاقه زیاد به نماز خوندنت خیلی خوبه هر وقت نماز میخونم وایمیستی کنار منو نماز میخونی اما یک مشکلی هست حتما باید چادر بپوشی نفسم همیشه هم تو چادر گم میشی.مهر منو هم برمیداری اون وقت من مجبورم رو انگشتام سجده کنم گاهی هم یک مهر یواشکی قایم میکنم تو دستم! واییییییی امیر مهدی!امشب کاری کردی که از خجالت مردمممم!من داشتم ناهار فردا رو درست میکردم چون فردا صبحکارم بابایی هم خواب بود ساعت هم با اجازه تون!11:45 دقیقه شب بود!گوشی بابایی هم زیر شارژ بود اون وقت امیر گل شماره یکی از دوستای بابا رو گرفت من دیدم صدای بوق ازاد میاد سریع امدم قطعش کردم اما مگه دوست بابا ول کن معامله بود هی زنگ میزد ...
نویسنده :
مامان سوده
1:23






