شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 27 روز سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

این چند روز

  سلام گل پسرم.خدا رو شکر نذری امسال هم به خوبی برگزار شد بابایی امسال تصمیم گرفته بود نذری رو تو خونه مامانش بده و یک کم کارای ما سخت تر شد اما به لطف اقا امام حسین کارها به خوبی پیش رفت خدا قبول کنه انشاالله .عزیزجون یعنی مامان من و خاله شقایق لطف کردند و این چند روز نذر از تو به خوبی مراقبت کردند عزیزم دستشون درد نکنه .نیما پسر خاله ات هم به عشق تو میرفت خونه عزیز جون و باهات بازی میکرد .ناگفته نماند که هر دو تاتون مثل هم شیطونید اما به قول خاله شقایق اگه نیما یک نفره تو یازده نفر هستی عزیزممممم!!اما ابجی نیما ملیکا که دیگه خانم شده و شیطونی نمیکنه.ولی گل پسرم امروز وقتی ساعت 7:30 عصر رفتم دنبالت فهمیدم خاله شقایق هنوز ناهار نخ...
5 آذر 1391

نی نی یا پیشی؟

سلام دسته گل قشنگم.امروز وقتی داشتم برات کتاب میخوندم یک دفعه صدای گربه اومد فکر کردم نکنه یک بچه گربه تو واحد اومده باشه و گیر افتاده باشه یک کم غذا برداشتم تا با هم بریم بهش بدیم صداش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد تو هم میگفتی مامان پیشی!!تا درو باز کردم دیدم وایییییییییی این صدای گریه نی نی همسایه است!!!!!!!!!!!!!!!چقدر شبیه صدای بچه گربه بودددددددددددددددددددددددددد!!!!!!!!!!!!!!!!!!اخه هم من و هم امیر هر دو فکر کردیم صدای گربه است درو زود بستم و از خنده داشتم میمردم.حالا اقا امیر شما هم گیر دادی مامان پیشی کو پیشی کووووووو!!!!!!!!!!!!!   یک شعر برات میخوندم که :سیب به گلابی میگه نگاش بکن عموته!تو این عموته رو حفظ ش...
1 آذر 1391

شیرین کاریها و شیطنت های گل پسر

سلام ساکورا!(شکوفه گیلاس در زبان ژاپنی) چیزی که من عاشقشممممممممممم و امیر من واقعا ساکوراست. امروز امیر گلم تونست روی دوچرخه اش کامل رکاب بزنه!واییییییی مردم از خوشحالی! جمله بندیهاش کامل شده وقتی وارد خونه میشیم میگه سلام! دیشب میخواست شیر بخوره هر وقت شیر میخوره موی منو میگیره!به من گفت مامان بالش شیر لالا!بالش اوردم دراز کشیدم تا کنارم بخوابه شیرشو بخوره به من گفت مامان اون طرف!!(یعنی برو اونور میخوام اینجا بخوابم!)مرده بودم از خنده! چند روز پیش از بیمارستان برمیگشتم میخواستم برم خونه مامانم (عزیزجون امیر مهدی)برا همین اژانس گرفتم یکی دیگه از همکارا هم مسیرش با من یکی بود اما ماشین جدا میخواست چون جایی کار داشت دو تا ماشین ه...
29 آبان 1391

دندان

سلام چراغ خونه!همه مامانها وقتی نی نی شون اولین دندونو در میاره برای بچه شون جشن میگیرن اما من الان که گل پسر اخرین دندونو در اورد باید براش جشن بگیرم اخه از بس سخت دندون بود هر دندون 4 یا 5 ماه طول میکشید در بیاد و باسختی و بیمارهمراه بود الان خدا رو شکر که دندونها تموم شدند . ...
29 آبان 1391

اولین محرم

اولین عکس عاشورایی پسر نازنین من.روز تولد امیر مهدی ناز من مصادف بود با تولد حضرت علی اصغر .انشاالله که همیشه  در پناه خدا و امام حسین باشی نازنینم . ...
26 آبان 1391

محرم

          پرسیدم از حلال ماه که چرا قامتت خم است اهی کشید و گفت که ماه محرم است گفتم که چیست محرم؟با ناله گفت: ماه عزای اشرف اولاد ادم است ...
26 آبان 1391

تقدیم به زهره جان

من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من امدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از ان به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم."ف.فرخزاد" این شعر مورد علاقه من است لطافت این شعر را خیلی دوست دارم و این شعر رو تقدیم میکنم به دوست عزیزم زهره جان.
23 آبان 1391

غم و صبر

امیر مهدی نازنینم من امروز مطلع شدم پدر بزرگوار دوست گلم دیشب بعد از اینکه از مهمانی ولیمه به خانه برمیگردند بعد از اینکه از خانواده شان تقاضای چایی میکنند میخوابند و بعد ناگهان با حال بد از خواب بیدار شده و استفراغ خونی میکنند زهره عزیزم وقتی متوجه ارست قلبی تنفسی پدر عزیزش میشود پدر را cprمیکند و تا رسیدن اورژانس 115 متاسفانه پدرایشان فوت میکنند.روحشان شاد و یادشان گرامی باد....مساله فوت پدر برایم خیلی خیلی دردناک است چرا که این تجربه تلخ را در 9 سالگی داشته ام  جز افسوس چه میتوانم بگویم انشاالله خدا به زهره جان و خانواده اش صبر دهد تا این غم بزرگ و سنگین را پشت سر بگذارند....زهره جان متاسفم عزیزم .....من کاملا درک میکنم که این روزها...
23 آبان 1391

بادبادک

    سلام پشمک وانیلی مامان!امروز یک باد بادکو باد کردی خیلی کوچولو!بابایی هم گره اش زد برات .کاش میشد همیشه نگهش دارم عزیزم .مامانی امشب شبکاره و دوباره پیش گل پسر نیستم. خدا روشکر حال مامان محمد غدیر خوب شده .دیشب رفتیم خونه شون بابایی برا تو و محمد غدیر ماشین خرید برای ثنا داداش غدیر هم یک عروسک کوچولو خرید که خیلی خوشحال شد.خدا رو شکر غدیر  پسر ارومیه و مامانشو اذیت نمیکنه .فردا شب عروسی شیما دوسمه اسم شوهرش هم مسعوده خدا کنه خوشبخت باشن.امیر مهدی جانم امروز رفتی حمام ولی نمیشد خیلی اب بازی کنی چون سرما خوردی و هوا هم سرده انشاالله اب بازی باشه برای بهار و تابستون مامانی گلم.دوستت دارم یک دنیا عزیزم. ...
20 آبان 1391