شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

این شرک دردسر ساز!

      سلام شکوفه گیلاس مامان! ماجرا از اونجایی شروع شد که وقتی گل پسر گوش درد داشت مامان سوده برای انحراف فکرش از سیدی شرک استفاده کرد و حالا این غول سبز اون قدر تو خونه ما جا خوش کرده که نگو و نپرس.....هر روز با بیدار شدن از خواب باید سیدی شرک رو بذارم تا وقتی میخوابییی!!!!سه تا پشت سر هم است!وقتی تموم میشه دوباره از اول!برات نه تکراری میشه نه خسته میشی!وقتی میخوام برم سر کار به زور باید تلویزیونو خاموش کنم !وقتی بابایی میاد و میخواد تلویزیون ببینه حریفت نمیشه و جنگ پدر و پسر شروع میشههههه!!! خلاصه عروسکش رو هم برات خریدم تا ازش خسته بشی اما فایده نداشت خونه عزیز جون (مامان گلم)هم که میری باید سیدیشو و ع...
19 دی 1391

سفره ابوالفضل

    سلام  گل شقایق مامان!عزیزم خدا رو شکر هم حال تو و هم حال مامان بهتر شده عزیزم .از دعای دوستان گلمون.ما هم برگشتیم دوباره .عزیزم مامان دیشب شب کار بود و امروز که خونه امدم ظهر رفتیم خونه مامان بابایی و شما کلی اتیش سوزوندی و شیطنت کردی .دلت نمیخواست بیایی خونه .مامان بابا پنج شنبه قراره سفره ابوالفضل بندازه .وایییییییییییییی چقدر دلم میخواد جامون بزرگ بود من هم مینداختم.اما فعلا امکانش نیست متاسفانه... خلاصه مامان پنج شنبه صبحکاره و بعد از ظهر میره برای سفره ابوالفضل .انشاالله در پناه اقا ابوالفضل العباس همیشه سالم و تندرست باشی گلم.دوستت دارم یک دنیا و میبوسمت هزارتا عزیزترینم. ...
19 دی 1391

مجسمه و سنگ مرمر

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن . و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه ! یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت : " این ؛ منصفانه نیست ! چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟! مگه یادت نیست ؟! ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟ این عادلانه نیست ! من خیلی شاکیم ! " مجسمه لبخندی زد و آروم گفت : " یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ " سنگ پاسخ داد : " آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . " آخه گمون کردم می خواد آزارم بد...
19 دی 1391

سرماخوردگی

  سلام سیب گلاب مامان!متاسفانه چند روزه که هم من و هم تو حال خوبی نداریم.امروز دوباره باید ببرمت دکتر.خودم هم امروز انقدر حالم بد بود که نتونستم برم سر کار .الان هم فقط بخاطر دوست گلم مامان محمد باقر گل امدم وب با اینکه تا حالا ندیدمش ولی خیلی دوستش دارم.وقتی دیروز پیامشو دیدم خیلی خجالت کشیدم وامدم تا مطلب بذارم.واقعا دوست دارم یک روز از نزدیک ببینمش.ارام جان اگه مطلبمو خوندی برای من و گل پسرم دعا کن زودتر خوب بشیم عزیزم.دوستت دارم خیلی زیاد. ...
17 دی 1391

بزرگترین ارزوی من برای تو...

    ارزویم برایت این است که به هر چیزی که میخواهی فراتر از انچه میپنداشتی دست یابی... سلام قند عسل.شیرین پسر!!!دامنه یادگیری لغات روز به روز به لطف خداوند مهربان زیادتر میشه نازنینم .در حال حاضر کلمات : اب بابا مامان پا نان اسب سگ مار گل توپ امیر ماهی را یادگرفته ای که میخوانی عزیزم.امیدوارم روز به روز شاهد موفقیت های روزافزونت در زندگی باشم .امیر مهدی گلم از ان زمانی که هنوز به دنیا نیامده بودی با خودم و با خدای خودم عهد بستم که تو را فرزندی صالح بار بیاورم و امیدوارم انچنان که شایسته توست تو را پرورش دهم. عزیزترینم من از خداوند منان خواهش کردم که هوش و استعدادی را در وجودت قرار دهد که بتوانم تو را در راهی سالم پر...
12 دی 1391

امیر مهدی گلم و شرک و انگری بردز!

سلام ابنبات مامان!بالاخره بعد از کلی گذشت و گذار ما موفق شدیمعروسک مورد علاقه نازنین پسرو بخریم و اون کسی نیست جز: شرک! اما عشق شما به انگری بردز هم جالب بود و ما این عروسک روتهیه کردیم البته انگری بردز فراوان بود و شرک کمیاب !حالا فقط مونده بن تن!من نمیفهمم چه جذابیتی اینها برای بچه های الانی دارند!!!!ولی بخاطر اینکه من عاشق تو هستم و دوست ندارم ارزوی چیزی تو دل کوچکت باشه برات خریدم عزیزم.امیدوارم از داشتنشون لذت ببری گل قشنگم. متاسفانه امروز دکتر گفت انتی بیوتیک باید ادامه پیدا کنه و گفت هنوز تو گوشت مایع جمع شده خدا خودش به خیر بگذرونه تو زودتر خوب بشی و من از نگرانی در بیام عزیزم. و اما چند تا عکس از اسباب بازیهای مو...
11 دی 1391

اوتیت و دردسرهای ان....

    سلام نازنینم.این ماجرای اوتیت شما برای ما حادثه افرین شد عزیزم.از انجا که دوباره گوش درد شروع شد و دیروز هم جمعه بود من و بابایی از یکی از دوستای بابا شنیدیم اگه کلپوره را روی ذغال بگذاریم و دودش را نزدیک گوشت بگیریم گوش دردت خوب میشهههههه!!!چون من شبکار بودم و محمد هم گفت حالا این کار ضرری نداره چون امشب نیستی و ممکنه امیر گوش درد بشه و بهانه بگیره بنابراین رفت توی بالکن و روی گاز پیک نیک یک زغال گذاشت امد تو خونه درو بست گفتم محمد بوی گاز میاد رفت تو بالکن و دید همه جا پر اتش شده ما خیلی وقت پیش بالکنمونو بستیم تا بتونیم چون جامون تنگ بود وسایلمونو بذاریم توش و لباسها و کمدها توش بود خدا رحم کرد همه چی نسوخت ولی تمام...
9 دی 1391