شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

شیرین زبونیهای قند عسلم17

مامان:امیر مهدی داری چکار میکنی انقدر ساکتی؟ امیر مهدی:مامان دارم عطر میزنم خوشبو بشم!!!! امیر مهدی در حین بالا رفتن از سر و کول مامان موهای مامانو میکشه و بالاخره کاسه صبر مامان لبریز میشههههه..... مامان: امیر مهدی:مامانننننننننن!!!!شوخی کردم!!!!! امیر مهدی از بس سر و صدا میکنه نمیذاره صدای تلویزیونو بشنوم....و صداشو زیاد میکنم... امیر مهدی:زیادش نکن!!!! مامان: ...
23 مرداد 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم16

امروز تصمیم گرفتم با پسرم شوخی کنم رفته بودم تو اتاق و امد درمو بستو گفت: امیر مهدی:حالا گریه کن!!!! مامان:سکوت کردم وهیچی نگفتم ... امیر مهدی مرتب صدام زد منم جواب ندادم صبر کردم تا بره دنبالم بگرده یواش درو باز کردم دیدم زرنگ تر از این حرفاست پشت در یواش وایستاده!!! گفتم:شانس اوردی میخواستم بترسونمت!!!! امیر مهدی هم یک دفعه با صدای بلند  گفت:ااااا منم تو رو میترسونم!!!! داشتیم با امیر مهدی بازی میکردیم دستش خورد تو سرم.... گفتم:من دردم گرفت دیگه بازی نیستم! امیر مهدی:مامان!شوخی کردم!!! امیر مهدی با خودش حرف میزنه و میگه:اتوبوسمو عزیزجون خرید!تراکتور عزیزجون خری...
22 مرداد 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم15

مامان :امیر مهدی کی گفته تو انقدر شبیه من باشی؟شبیه من نباش! امیر مهدی (با هیجان و خنده):چرااااا!!!!شبیه تو میباشم!!!! مامان:میباشمت کشته منو!!!! مامان:امیر مهدی بیا غذا بخور! امیر مهدی:من خوردمممممممممم!!!!! مامان:کی غذا خوردی من ندیدم؟ امیر مهدی:چرا خوردم!دیروز خوردمممممممممم!!!!! مامان: مامان:خب اون دیروز بود .دیروز گذشت الان بیا بخور پسرم! امیر مهدی:نهههههههههه!!!!فردا میخورممممممممممم!!!! مامان:باریکلا !!!!از معنی دیروز و فردا نهایت سواستفاده رو میکنی هان؟؟؟؟ مامان:امیر مهدی الان بیا غذا بخورررررر!!!!!! امیر مهدی:من سیرم!چهار شنبه م...
21 مرداد 1392

نماز عید فطر!

  امروز صبح ساعت 6:30 به همراه گل پسر قند عسل امیر مهدی نازنین و بابایی  رفتیم نماز عید فطر البته تا رفتیم دنبال بابای بابا محمد هفت شد و ترافیک نزدیک مصلا و جای پارک نبود این بود که وقتی رسیدیم مامانی طبق معمول هر ساله جا گیرش نمی امد البته همیشه خانم های مهربونی پیدا میشن که به من و گل پسر جا بدن! نمیدونم امسال چرا من یادم رفت دعای قنوتو با خودم بردارم البته قبل از نماز توزیع شد ه بود اما تا ما رسیدیم تموم شده بود باز هم یک خانم مهربون چون دو تا دعا داشت یکیشو داد مامانی و اما گل پسر گفت منم میخوام هر چی گفتم عزیزم بعد از نماز میدمش به تو ول کن نبودی بازهم همون خانم مهربونه گفت بیا خانم دعای من مال شما دعا رو بلند میخونن...
18 مرداد 1392

خانه دوست کجاست؟

من دلم می‌خواهد خانه‌ای داشته باشم پر دوست کنج هر دیوارش دوست‌هایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو…؛ هر کسی می‌خواهد وارد خانه پر عشق و صفایم گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دل‌هاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست… بر درش برگ گلی می‌کوبم روی آن با قلم سبز بهار می‌نویسم ای یار خانه‌ی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر ” خانه دوست کجاست ؟ ” فریدون مشیری   تقدیم به پسر از گل بهترم.     ...
18 مرداد 1392

عید فطر مبارک....

    عید فطر ضیافتی است برای پایان این میهمانی عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست عید فطر قبولی انفاقهای به قصد قربت است عید فطر پایان نامه دوره ایثار و گذشت است . . . ...
17 مرداد 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم14

هر وقت شیفتم تموم میشه اول امیر مهدی رو از مهد برمیدارم بعد میرم کارت میزنم چون درست راس 2 بعد از ظهر باید کارت بزنم و نه زودتر .امروز وقتی از دو گذشت تازه کار من تموم شد و 2 :15 دقیقه بود و من اول کارت زدم بعد رفتم دنبال امیر گلم .تو ماشین بودیم که امیر مهدی پرسید:مامان!کارت زدی؟!!!!!!! مامان:فدای تو پسر باهوش و بادقتم بشم الهییییییی بله زدم! ...
16 مرداد 1392