خداحافظی
سلام حوشمل پسمل مامان! امروز هم روزی بود دیروز پسری تب داشت من نتونستم خونه رو تمیز کنم گذاشتم برا امروز گفتم قبل از اینکه برم سر کار خونه رو تر و تمیز کنم اخه گل پسر خیلی بریز بپاش داره همینطور که کار میکردم حسین داداش محمد امد گفت امدم خداحافظی بهش گفتم کجا میخوای بری؟گفت ماموریت دارم یک ماه برم تهران خیلی ناراحت شدم گفتم دلمون برات تنگ میشه کی برمیگردی؟گفت یک ماه دیگه!!!بیشتر نگران حال مامانش یعنی مادر شوهرم بودم چون حسین پسر اخر خانواده است و انصافا هم پسر بسیار خوب و خوش قلبی است وهمه دوستش دارند ماد...
نویسنده :
مامان سوده
21:26





