سلام عزیز دل مامان. امروز ساعت 11 عمه نجمه زنگ زد و گفت کارت دارم گفتم عصر کارم اما منتظر اف هستم گفت دوباره زنگ میزنم صبر کردم زنگ نزد خودم زنگ زدم جواب نداد نگران شدم با حسین تماس گرفتم گفت نزدیک خونه ام رفتم بهت زنگ میزنم تا اینکه محمد زنگ زد و گفت مامانم قلبش درد گرفته بردنش اورژانس شفا گفتم بیا دنبالم با هم بریم خلاصه رفتم تا پسر گل مادر بزرگشو رو تخت دید گفت مامانی پاشو! از اورژانس منتقل سی سی یو شد چون همکار بودم اجازه دادند بمونم پیشش به نجمه گفتم با محمد و حسین بروید به محمد هم گفتم گل پسر منو ببره خونه عزیز جونش تا ببینیم چی میشه تصمیم گرفتیم به اون یکی خواهر شوهرم چیزی نگیم چون حامله است اون هم با من تو ای سی یو قلب همکاره از...