امشب
سلام گل قشنگم!امشب قرار بود مامان شب کار باشه اما وقتی رفتم شیفت دیدم بخش خلوت بود با سوپر وایزر هماهنگ کردیم چون بخش های دیگه نیرو نمیخواستند موافقت کردند من برم خونه ولی هر موقع زنگ زدند سریع بیام بیمارستان حتی اگه ساعت دو نصفه شب باشه خوب دیگه قانون بیمارستان ما اینجوریه گل پسرم!اما......من رفتم دنبالت خونه عزیز جون موندم تا بابایی بیاد دنبالمون ساعت ده شد و سریال سالهای دور از خانه (اشین)از شبکه تماشا شروع شد و همون موقع تو چشمهاتو ریز کردی و ادای چشم ژاپنی ها رو دراوردی!!! مرده بودیم از خنده!!بسیار پسر با دقتی هستی عزیزم که به اندازه چشمهاشون توجه کردی!!!! با بابایی رفتیم بیرون گفتی پیتزا میخوام!گرچه هیچی نخوردی! ولی برات خریدی...
نویسنده :
مامان سوده
0:07









