محمد جان
دوم مرداد
محمد عزیزم همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت این تو بودی که معنای واقی عشق و محبت را برایم به ارمغان اوردی از خداوند سلامت و سعادت روزافزونت را خواستارم عزیزترینم! از خدا میخواهم که تو و امیر مهدی عزیزم را همیشه برایم حفظ کند . ...
نویسنده :
مامان سوده
17:08
تاب تاب عباسی پردردسر
امروز خوشمل پسمل مامان گفت تاب تاب عباسی!هر چی گفتم امیر مهدی لالا . گفت نهههههههه!!منم نشوندمش رو تابش تا خوابش برد سرش همش خم میشد رو بدنش امدم بلندش کنم بذارمش تو تختش زد زیر گریه این کار چند بار تکرار شد دیگه خسته شده بودم!خواب خواب بود تا بلندش میکردم میزد زیر گریه میگفت تاب تاب عبا!(عباسی!)اخرش گفتم ولش کن بذار همینجا رو تاب بخوابه ولی دلم طاقت نیاورد اخه سرش خم میشد رو بدنش !یواشی بلندش کردم دوباره داشت بیدار میشد زود خوابوندمش رو تخت!تا خوابش برد!اینم از تاب تاب عباسی پردردسر! امروز عصر میخوام با گل پسری برم بیرون تا برای بابایی کادو و کیک و گل بخرم تا سورپرایز بشه!اخه فردا دوم مرداده سومین سالگرد ازدواجمونه !انشاالله بعد...
نویسنده :
مامان سوده
17:00
گل پسری و شیر کاکایو
خوشمل پشمل مامان با اینکه دوساله شده منودق مرگ میکنه تا یک لقمه غذا بخوره همش شیر کاکایو!قبلا قرمه سبزی خیلی دوست داشت ماکارونی میخورد الان نه .سه چهار روزه فقط شیر کاکایو اگه بهش ندم انوقت ... چکار کنم واقعا گیج شدم از دست پسری!امروز بعد از شیفت بیمارستان بردمش تو محوطه مجتمع تا تاب بازی کنه بازم غذا نخورد قربون برم که عاشق تابی مامانی هر وقت از سر کار میام میرم از مغازه داخل مجتمع براش خوراکی میخرم تازگیها خودش میگه مامان کاکو !یعنی برام شیر کاکایو بخر!قربون گل پسر برم شیر که غذا نیست. هر وقت هم براش شیر میریزم تو پستانکش رنگشو نگاه میکنه تا ببینه شیر کاکایو هست یا نه!پسمل مامان عاشق مسواک زدن هم هست هر وقت مسواک میزنم انگشت کوچکشو میکنه ت...
نویسنده :
مامان سوده
2:33
اولین شب احیا
اولین شب احیای امیر مهدی:اولین باری که گل پسر مامان شب احیا داشت من بخاطر اینکه گل پسر خیلی کوچک بود مراسم در خانه گرفتم و مسجد نرفتم قران رو سر عزیزم گذاشتم امیر ان شب خیلی پسمل گلی بود و من راحت احیا گرفتم. ...
نویسنده :
مامان سوده
22:50
لباس شستن امیر مهدی!
رمضان
کاش در اين رمضان لايق ديدار شوم سحري با نظر لطف تو بيدار شوم کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان تا که همسفره تو لحظه افطار شوم فرارسیدن ماه رمضان مبارک ...
نویسنده :
مامان سوده
22:24
سالگرد ازدواج
فردا یعنی 28 تیر سومین سالگرد عقد من و محمده و دوم مرداد سومین سالگرد ازدواج من ومحمده و من از الان اونو به همسر عزیزم تبریک میگم و خوشحالم که همسر خوبی مثل اون دارم واز خدا میخوام که سالها سایه اش بالای سر من و پسر طلا باشه . محم...
نویسنده :
مامان سوده
0:10
امیر بی معرفت!
دیروز بعد از اتمام شیفت تصمیم گرفتم با سرویس بیا م خانه دفعه قبل که اینکارو کردم نمیدونم چطور شد امیر از سرویس ترسید اینقدر گریه کرد که حد نداشت با خودم گفتم اگه خواست گریه کنه پیاده میشم واییی حالا نه از اون دفعه نه از این دفعه این بار همش میخواست بره وسط سرویس در حال حرکت و بدو بدو کنه منم از ترس اینکه مبادا بیافته باید میرفتم دنبالش جلوی پرسنل ابروم رفت همه به ما میخندیدند اخرش دوستم سمانه گفت سوده جون تو از این به بعد با همون اژانس بیایی راحت تری ! خدا رو شکر یکی از گلهای شمعدانی که کشیده بود بیرون خودشو دوباره گرفته ولی بقیه از بین رفتند از وقتی بابایی از تهران برگشته همش میخواد با باباش بره دده فکر میکنه دوباره بابایی میره تنها میشه دی...
نویسنده :
مامان سوده
11:30






