شکوفه گیلاسم امیر مهدی جانشکوفه گیلاسم امیر مهدی جان، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه سن داره
یاس سفیدم محمد طاها یاس سفیدم محمد طاها ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 29 روز سن داره

❤ امیر مهدی اقاقیای سفید و محمد طاها یاس سفید من❤

شیرین زبونیهای قند عسلم10

امروز وقتی مامان به خاطر شنیدن بیماری یکی از فامیلهای بابا محمد گریه کرد امیر مهدی گلم سریع رفت دونه دونه دستمالها رو اورد و گفت: امیر مهدی:مامان گریه نکن!اشکت نریزه!!! مامان:مرسی پسر گلم! امیر مهدی ادامه داد به اوردن دستمالها و تا جایی که کنار من پر دستمال شد!!!و من ترجیح دادم تو دلم ناراحت باشم!!!! قربون محبتت برم گل پسر!!! امیر مهدی امروز رفته پتوشو اورده و میگه:مامان پهنش کن!!!! روسری مامانو میکنه سرش و میگه:سوده خانم شدم!!!! ...
2 مرداد 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم9

امیر مهدی:مامان کلاه بن تن کو؟ مامان:نمیدونم پسرم تو کمدت بود برو پیداش کن ! امیر مهدی:تو اتاقه فکر کنم!!!!!!!!!!!!(فکر کنمو داشتین!!!!!) امیر مهدی:مامان برو اون ور تر جا تنگه!!!!!! تکیه کلام جدید امیر مهدی:ترو خدا!!!!مامان ترو خدا!!!! دیشب شبکار بودم امروز فوق العاده سرم درد میکرد امیر مهدی دلش برام سوخت و ناهارشو خورد!!!! امیر مهدی:مامان سرت درد میکنه؟ مامان :اره پسرم! و امیر مهدی مرتب موهای مامانو ناز میکنه!!! فدای قلب مهربونت بشم من عزیزم.... امیر مهدی خطاب به بابا:بابا !مامان گاناه(گناه)!!!داره سرش درد میکنه!اذیتش نکنیها!!! میمیرم برات گل پس...
1 مرداد 1392

بچه خوب و مهربون کیه کیه؟

بچه ی خوب و مهربون -- کیه کیه؟ با ادب و شیرین زبون -- کیه کیه؟ اونی که دوسش دارن زیاد فرشته های آسمون -- کیه کیه ؟     وقتی می خواد حرف بزنه گل می ریزه از دهنش مرتب و منظمه تمیزه کفش و پیرهنش     مامان و باباش رو دوست داره قدرشون رو خوب می دونه حرفاشون رو گوش می کنه درسش رو تند تند می خونه         اونی که میگم تویی تویی تویی که بهتر از گلی شیرین تر از قند و عسل قشنگ و ناز و تپلی     دوست دارم خیلی زیاد از اینجا تا به آسمون ...
30 تير 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم8

امیر مهدی امروز برای اولین بار بعد از غذا خوردن گفت:مامان دستت درد نکنه!!! (البته قبلا من بهش یاد داده بودم که بگه الهی شکر مرسی مامان)ولی این بار این جمله رو خودش گفت! و اما امروز عزیزجون به بلای عمه فروغ گرفتار شد اینبار با سیدی شرک!!!!وقتی خواست تلفنی باهات حرف بزنه تمام کارتون شرک رو براش داشتی تعریف میکردی....     ...
28 تير 1392

به بهانه نزدیک شدن به 2 مرداد!

در ثانیه‌های بودنت می‌مانم. در فصل شکست خوردنت می‌مانم یک سال نه ده سال چه فرقی دارد. تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم...     خوشبختی من در بودن باتو است و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است تو آمدی و عمیق ترین نگاه را از میان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی زیباترین گلهای دنیا تقدیم به تو ، بهترین عشق دنیا روز یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویم .         محمد جان ، با یک دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاک می گذارم و خداوند را شکر می کنم که ما را با یکدیگر آشنا کرد آرزو می کنم د...
27 تير 1392

به بهانه 28 تیر!

  مهربان ترینم وقتی تو با منی ٬ سرود و شادی با من است در ضمیرم نقش تو را بر قلبم حکاکی کردم و هر لحظه دلم به یاد تو میتپد در قلب من آفتاب تابان باش .٢٨ تیرسالگردعقدمان را عاشقانه تبریک میگویم.   ...
27 تير 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم7

دیروز عصر نشسته بودم که عمه فروغ زنگ زد از بندر که میخوام حال امیر مهدی رو بپرسم گوشیو بده باهاش حرف بزنم!غافل از اینکه امیر مهدی در حال تماشای سیدی ماداگاسکاره! مامان:امیر جان عمه فروغه باهاش حرف بزن! امیر مهدی:سلام خوبی؟فروخ(فروغ)!!این خانم بده میخواد اقا شیره  رو بکشه!و .....تمام داستانو و جزیاتشو اهنگهاشو صحنه های با و بدن دیالوگشو داشتی تشریح میکردی .... من اینجا از خنده مرده بودم و فنوخ(فروغ)!!1تو بندر از خنده روده بر شده بود ....خلاصه دقیقا نیم ساعت طول کشید هر چی میگفتم گوشیو بده ....خلاصه بالخره من گوشیو گرفتم گفتم فروغ جان شما قطعش کنید!همون موقع سریع گفتی: امیر مهدی:فنوخ(فروغ)!شما قطعش کنین ...
26 تير 1392

شیرین زبونیهای قند عسلم6

توی این تابستون که سرماخوردگی من ادامه داره به کنار سرفه های وقت خواب مرتب اذیتم میکنه نمونه اش دیشب بودکه مرتب سرفه میکردم بابا محمد هم خواب بودو... مامان در حال سرفه کردن... امیر مهدی:مامان !هیسسسس!ساکت باش!بابا میخواد بخوابه!!! مامان: امیر مهدی دیشب قبل از افطار نشسته روبه روی من و میگه.... امیر مهدی:مامان!کاشکییییییییی بریم عزیزجون!(مامان منو میگه!) مامان: بمیرم برای دل تنگیت عزیزم !یک دفعه دل تنگ شدی گلم!   ...
24 تير 1392